به گزارش خبرگزاری حوزه، حجت الاسلام و المسلمین مصطفی صادقی کاشانی، کارشناس و استاد تاریخ اسلام، به بررسی موضوعاتی چون زادگاه سلمان فارسی، جایگاه قاریان در صدر اسلام، مسئله فدک، خطبه حضرت زهرا(س) و همراهی امیرالمؤمنین(ع) با پیامبر(ص) پرداخته است که متن آن تقدیم شما فرهیختگان می شود.
بسم الله الرحمن الرحیم؛ درباره موطن سلمان فارسی، در منابع مختلف اختلافنظرهایی نقل شده و حتی از قول خود سلمان نیز مطالبی در این زمینه آمده است. برخی منابع استان اصفهان، برخی استان فارس و برخی استان خوزستان را به عنوان موطن سلمان مطرح کردهاند.
در استان اصفهان، منطقهای را محل زندگی سلمان دانستهاند. در استان فارس، کازرون و در خوزستان، رامهرمز به عنوان موطن وی مطرح شده است. همچنین نقل شده که سلمان اهل کازرون بوده و سپس در اصفهان ساکن شده است. حتی ممکن است واژه «فارس» که در برخی نقلها آمده، به معنای استان فارس امروزی نباشد، بلکه «کل فارس» به معنای کل ایران باشد.
مهم این است که ایرانی بودن سلمان قطعی و مشخص است. درباره نام او نیز برخی «روزبه» و برخی «مهران» گفتهاند.
جناب سلمان روحیه حقجویی داشت و به دنبال حقیقت میگشت. او از ایران خارج شد و به شام و عراق رفت و در جستوجوی حقیقت، مسیحیت و آیینهای دیگر را بررسی کرد تا ببیند حق و حقیقت چیست. تا اینکه درباره پیامبر اکرم(ص) شنید و به سمت حجاز آمد، به پیامبر رسید و ایمان آورد.
پیشنهاد حفر خندق از سوی ایشان مطرح شد و همه گفتند که این پیشنهاد را جناب سلمان داده است؛ زیرا مربوط به رسم ایرانیان بود. همچنین در جنگ طائف نیز پیشنهاد استفاده از منجنیق را مطرح کرد.
ارادت سلمان به اهلبیت(ع) و امیرالمؤمنین(ع) به گونهای است که او را یکی از ارکان شیعه میدانند. سلمان، ابوذر، مقداد و عمار از نخستین شیعیان، ارادتمندان به امیرالمؤمنین(ع) و معتقدان به ایشان بودند.
* قاریان؛ طبقهای اثرگذار در جامعه اسلامی
قاریان یا «قُرّاء» یک طبقه خاص بودند که در صدر اسلام وجود داشتند. البته در دوره رسول خدا(ص) نیز قاریان حضور داشتند، اما در دوره امیرالمؤمنین(ع) و پیش از آن، در دوره خلفا، این عنوان بسیار بیشتر رواج پیدا کرد.
قاری به معنای کسی است که قرآن را قرائت میکند، اما اصطلاح «قاریان» یا «قُرّاء» معنایی فراتر از صرف قرائت قرآن پیدا کرده بود. این مفهوم در دورههای مختلف متحول شد و گسترش پیدا کرد. شاید بتوان گفت در زمان رسول خدا(ص) بیشتر به معنای خواندن و حفظ قرآن بود، اما در دوره امیرالمؤمنین(ع)، بهویژه در جنگ صفین، معنای گستردهتری پیدا کرد.
در آن دوره، قاری میتوانست به معنای اسلامشناس باشد؛ البته هم افرادی با گرایشهای مثبت و هم افرادی با گرایشهای منفی در میان آنان وجود داشتند. برای نمونه، عمار یاسر از جمله افرادی بود که در شمار قاریان قرار میگرفت.
قاری بودن، قرائت، حفظ، کتابت، معلمی قرآن، تفسیر و شناخت انواع قرائتها را شامل میشد. علم قرائت خود دانشی بود و گاهی به کسی که این دانش را داشت، «مُقرِئ» گفته میشد. همچنین موضوعاتی مانند قرائتهای مختلف و قرائتهای سبعه مطرح بود. حتی تدوین حدیث نیز گاهی در این مجموعه قرار میگرفت.
در یک کلمه میتوان گفت که «قُرّاء» در آن زمان به عالمان دین و بهخصوص فقیه و مفتی گفته میشد؛ البته نه با معنای گستردهای که فقه امروزه پیدا کرده است، بلکه کسی که احکام اسلامی را میدانست و اطلاعاتی بر اساس قرآن داشت.
در منابع، واژه «قُرّاء» در دوره خلفا بسیار دیده میشود و همانطور که شنونده عزیز اشاره کردند، در جنگ صفین نیز این عنوان فراوان به کار رفته است.
قاریان یک طبقه خاص بودند و آموزش قرآن را بر عهده داشتند. این جریان از زمان پیامبر(ص) آغاز شد. حتی در دوره رسول خدا(ص) برخی از قاریان به شهادت رسیدند. در مواردی که پیامبر(ص) عدهای را برای تبلیغ اسلام میفرستاد، آنان فقط قاری قرآن نبودند، بلکه برای تبلیغ اسلام اعزام میشدند؛ با این حال، در منابع گاهی از آنان با عنوان قاریان یاد شده است.
* قاریان؛ از عمار و مالک اشتر تا ابوموسی و سعد بن ابیوقاص
از جمله کسانی که در شمار قاریان بودند، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع)، عمار بن یاسر، ابنعباس، ابنمسعود، معاذ بن جبل، اُبیّ بن کعب، مالک اشتر، بنو سوهان و هاشم مرقال، شهید صفین و از یاران خوب امیرالمؤمنین(ع)، بودند. حتی درباره توابین نیز گفته شده که قاریان قرآن بودند.
از طرف دیگر، ابوموسی اشعری و سعد بن ابیوقاص نیز از جمله افرادی بودند که به عنوان قاری شناخته میشدند. این افراد گاهی بیتفاوت بودند؛ برای مثال سعد بن ابیوقاص با امیرالمؤمنین(ع) بیعت نکرد و ابوموسی اشعری نیز در جریان جنگ جمل همکاری لازم را با امیرالمؤمنین(ع) نداشت. با این حال، آنان نیز به عنوان قاریان معروف بودند.
در میان قاریان، افرادی با گرایشهای مثبت و منفی وجود داشتند و خوارج نیز از جمله آنان بودند. آنان به عنوان قاریان کوفه شناخته میشدند. قتل عثمان به دست بخشی از همین افراد انجام شد و بیعت با امیرالمؤمنین(ع) نیز به دست همین گروه صورت گرفت.
بخشی از آنان مانند مالک اشتر از قاریان خوب و شناختهشده بودند و جمود نداشتند، اما بخشی دیگر مانند خوارج، هنگامی که امیرالمؤمنین(ع) با قرآنهایی که بر سر نیزه کرده بودند مواجه شد، هرچه حضرت به آنان فرمود گوش نکردند. آنان نیز خود را اهل قرآن میدانستند و شعارشان «لا حکم إلا لله» بود. ادعای فهم مسائل دینی داشتند، اما امیرالمؤمنین(ع) به آنان فرمود که قرآن ناطق من هستم، با این حال آنان کار خود را انجام دادند و حتی شاید بتوان ابنملجم را نیز از همین دسته به حساب آورد.
این افراد در تاریخ اسلام یک گروه خاص به حساب میآمدند، اما باید توجه داشت که برخی از آنان از شخصیتهای خوب و مثبت تاریخ هستند و برخی نیز متأسفانه راه را کج رفتند.
با توجه به جایگاهی که این طبقه داشتند، گرایش آنان به هر طرف میتوانست بر جامعه تأثیرگذار باشد و جایگاه آنان میتوانست این تأثیر را تعمیق ببخشد.
* فدک؛ مسئلهای فراتر از یک زمین
بحث فدک و خطبهای که حضرت زهرا(س) ایراد کردند، بحثی دقیق و حساس است. فدک خالصه پیامبر(ص) بوده؛ یعنی مال شخصی ایشان بوده که به حضرت رسیده و پیامبر(ص) نیز طبق آیه قرآن آن را به حضرت زهرا(س) بخشیده است. بنابراین، «هبه» و «نحله» است و اساساً بحث ارث در آن مطرح نیست. در زمانی که پیامبر(ص) در قید حیات بودند، آن را به حضرت زهرا(س) هبه کردند و مال حضرت زهرا(س) شد. ارث چیزی است که بعداً به فرد میرسد.
باید توجه داشت که از سال هفتم، یعنی زمان جنگ خیبر، تا رحلت پیامبر(ص)، فدک در دست حضرت زهرا(س) بوده است. امیرالمؤمنین(ع) نیز در نهجالبلاغه، در نامهای که به عثمان بن حنیف نوشتهاند، به این مسئله اشاره کردهاند و فرمودهاند که فدک در دست ما بود.
در ادامه آن نامه آمده است که عدهای خواستند فدک را از آنان بگیرند و آنان نیز سخاوت کردند و از آن چشم پوشیدند. حتی میتوان گفت درآمد فدک در اختیار پیامبر(ص) بوده است؛ زیرا مال زیادی بوده و برای امور حکومتی و اداره حکومت رسول خدا(ص) از آن استفاده میشده است.
علت این پرسش آن است که در خطبهای که میان ما به نام خطبه فدکیه مشهور شده، حضرت زهرا(س) درباره ارث صحبت میکنند. در حالی که فدک ارث نبوده است. برخی برای حل این تعارض گفتهاند حضرت زهرا(س) ابتدا فدک را، یعنی مالی را که پیامبر(ص) به ایشان هدیه داده بود، مطالبه کردند؛ اما چون خلفا و دستگاه تازهتأسیس خلافت ایشان را از آن محروم کردند و فدک را به ایشان ندادند، حضرت بحث ارث را مطرح کردند. حتی شاهدانی نیز معرفی کردند، اما شهود حضرت پذیرفته نشدند.
گفته شده است که وقتی خلافت و دستگاه خلافت آن را نپذیرفتند، حضرت فرمودند دستکم ارث من که هست. اما به نظر میرسد این مسئله نیاز به بررسی بیشتری دارد و اینکه حضرت زهرا(س) یک پله پایین آمده و از مال خود صرفنظر کرده و بحث ارث را مطرح کرده باشد، چندان قابل پذیرش نیست.
همین نکتهای که شنونده عزیز مطرح کردند نشان میدهد که فدک ارث نبوده است. پرسیدهاند چرا همسران پیامبر یا خواهران ایشان ادعایی نکردند.
اولاً خواهران و برادرانی نبودند که بخواهند ادعایی داشته باشند. فرزندان رسول خدا(ص) در زمان حیات پدر از دنیا رفتند و حضرت زهرا(س) تنها فرزندی بودند که در زمان رحلت پیامبر(ص) باقی مانده بودند.
رقیه، دختر پیامبر(ص)، در سال دوم، زینب در سال هشتم و امکلثوم در سال نهم از دنیا رفتند. ابراهیم نیز که فرزند پیامبر(ص) بود، در کودکی از دنیا رفت. قاسم و دیگر فرزندان نیز پیش از این از دنیا رفته بودند. بنابراین، در یکی دو سال پایانی عمر پیامبر(ص)، شخص دیگری غیر از حضرت زهرا(س) در خانواده ایشان نبود که بخواهد درباره فدک ادعا کند.
ثانیاً همسران پیامبر(ص) نیز ادعای فدک نداشتند. جالب است که عایشه در زمان عثمان مطالبه ارث خود را مطرح میکند و عثمان به او میگوید شما که گفتید پیامبر ارث نمیگذارد و پدرت نیز گفته است که فرزندان پیامبران ارث نمیبرند؛ همان حدیثی که ما قبول نداریم. بنابراین، همسران پیامبر نیز ادعایی نداشتند.
ثالثاً اگر سراغ ارث برویم، شریک پیدا میشود. این مال حضرت زهرا(س) است. درست نیست بگوییم حضرت زهرا(س) ابتدا گفتند این مال من است و بعد گفتند ارث من است؛ در حالی که هیچکدام را نپذیرفتند و مال حضرت را به ایشان ندادند و درباره ارث نیز حدیثی مطرح کردند که پیامبر ارث نمیگذارد.
حضرت زهرا(س) در همین خطبه فرمودهاند مگر پیامبران دیگر ارث باقی نگذاشتند. «نحله» یعنی این مال نزد من بوده و من مالک آن بودهام؛ در حالی که ارث یعنی چیزی که از این به بعد به فرد میرسد. این دو با یکدیگر تعارض دارند.
* خطبه حضرت زهرا(س) فراتر از مسئله فدک است
علت این است که ما نام این خطبه را «فدکیه» گذاشتهایم و بسیار روی این عنوان مانور میدهیم. در حالی که در منابع اصیل، نامی به عنوان «خطبه فدکیه» وجود ندارد و ما این نام را بر آن گذاشتهایم. در جایی نیز تعبیر «خطبه لمّه» آمده که آن هم عنوان مهمی نیست.
به نظر بنده و به قول استادان ما، این خطبه، خطبه توحید و خطبه امامت است. اصل خطبه درست و بسیار مهم است، اما اینکه تأکید کنیم این خطبه «فدکیه» است و درباره فدک است، این تعارض را ایجاد میکند.
مسئله فدک فراتر از اینهاست و موضوعاتی مانند مسئله حکومتی و غصب خلافت و حق امیرالمؤمنین(ع) در آن مطرح بوده است.
خطبه حضرت درباره کلیاتی از توحید، سپس امامت و بعد ارثی است که حضرت زهرا(س) در آنجا مطرح میکنند. میراث پیامبر(ص) نیز موضوعات مختلفی داشته و حضرت زهرا(س) در اینجا مطالبی را مطرح کردهاند. البته این موضوع همچنان جای بررسی و مطالعه بیشتر دارد، اما یک نظر این است که حضرت زهرا(س) از مال خود کوتاه نیامدند و ادعای ارث را جایگزین آن نکردند.
ما نباید از نحله و هبه و بخشش کوتاه بیاییم؛ این مال حضرت بود و بحث ارث، بحث دیگری است که در این خطبه مطرح شده است. همچنین باید خطبه را فراتر از فدک بدانیم و آن را مهمتر از این مطالب ببینیم. این خطبه، خطبهای بسیار مهم درباره توحید، نبوت، امامت، اخلاق و احکام است و ما آن را محدود به فدک کردهایم و همین مسئله باعث ایجاد این پرسشها شده است.
* همراهی امیرالمؤمنین(ع) با پیامبر(ص) در غار حرا
این مطلب در خطبه قاصعه(خطبه ۱۹۲) مشهور است که امیرالمؤمنین(ع) میفرمایند که پیامبر(ص) هر سال به غار حرا میرفت و در آنجا اعتکاف میکرد. حضرت میفرمایند که من او را میدیدم و کسی جز من همراه ایشان نبود. همچنین میفرمایند پس از اسلام، تنها رسول خدا(ص)، خدیجه(س) و من بودیم و من سومین نفر آنان بودم. امیرالمؤمنین(ع) در این خطبه از مشاهده نور وحی و رسالت و درک نشانههای نبوت سخن میگویند.
این خطبه و سخن امیرالمؤمنین(ع) را سید رضی در نهجالبلاغه آورده است و منابع آن نیز وجود دارد و مصادیق و منابعی که برای نهجالبلاغه ذکر شده، نشان میدهد که پیش از سید رضی نیز این مطلب بیان شده است.
مورخان تصریح ندارند و متأسفانه این مطلب را به صورت صریح نیاوردهاند، اما همراهی حضرت با پیامبر(ص) از دوران کودکی در منابع تاریخی ذکر شده است. مورخان نوشتهاند که امیرالمؤمنین(ع) از کودکی در خانه پیامبر(ص) بوده است.
همینجا نیز امیرالمؤمنین(ع) میفرمایند که من سومین نفر آنان بودم؛ یعنی پیامبر(ص)، همسر ایشان و من. حضرت مانند فرزندی برای پیامبر(ص) و حضرت خدیجه(س) بوده است. بنابراین، جای دیگری نمیتوانسته باشد و قاعدتاً همراه پیامبر(ص) بوده است.
اگر بخواهیم یک تحلیل تاریخی نیز داشته باشیم، امیرالمؤمنین(ع) قاعدتاً وقتی پیامبر(ص) برای این مدت به غار حرا میرفتهاند، همراه ایشان بودهاند. خود نهجالبلاغه نیز برای ما یک سند تاریخی مهم است.
اینکه چرا مورخان این مطلب را ثبت نکردهاند، به این دلیل است که قرار نیست مورخان همه جزئیات تاریخی را ثبت کنند و ما برای بررسی تاریخ از منابع مختلف استفاده میکنیم. البته میتوان گفت نزاعهای فرقهای نیز گاهی متأسفانه سبب کتمان برخی گزارشها میشود. در اینجا نیز فضیلتی درباره امیرالمؤمنین(ع) مطرح بوده است؛ از جمله سبقت حضرت در اسلام.
برای شنیدن و دانلود صوت اینجا را کلیک کنید










نظر شما